‏نمایش پست‌ها با برچسب احساسات شخصی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب احساسات شخصی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ دی ۵, دوشنبه

رابطه


چند هفته ای می شود که چمدانش را بسته بود و از خانه ام رفته بود.....
امروز دوباره برگشته بود. البته فقط آمده بود تا چمدانش را از تاریکخانه ی ذهنم هم جمع کند و برود....

و رفت...

پوریا تقی زاده آبکناری

۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

بوم!!

پس زمینه سیاهم را که پس بزنی، بومی سفید مییابی که بر روی آن تنها نقشی که نظرت را جلب خواهد کرد خط سیاهیست، اثر دست چروکیده و ضمخت بوم ساز پیری که از فرط بی حوصلگی از کنار آن بی اعتنا گذشته است، شاید من هم از جمله اسقاطی هایی بودم که با پر رویی تمام پا به عرصه وجود گذاشتم.

۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه

آیا به چرا نه ی قضیه خوب فکر کرده ایم؟؟؟

رولند اشتأینر فیلمساز آلمان شرقی‌ سابق میگوید: "وقتی‌ دیوار خراب شد به این نتیجه رسیدیم که دیوار واقعی‌ در کلّه‌های ماست، من ناگهان دچار  ترس شدم، نمیدانستم با این آزادی چطور باید کنار بیایم، ولی‌ این طبیعت آزادیست، باید یاد میگرفتیم که علیه دیوار‌های ذهنی مان بجنگیم."

نکند که ما هم از ترس مواجهه با جمهوری اسلامی ذهنی مان و جنگیدن با این استبداد درونیست که از عبور از جمهوری اسلامی دچار ترس شده باشیم!؟؟

۱۳۸۸ مهر ۱۵, چهارشنبه

الله اکبر!

یادم میاد که بیست و دوم بهمن بود و اون سالها بعضی ها برای نشون دادن اخلاص خودشون به جمهوری اسلامی، میرفتن بالا پشت بوم و الله اکبر میگفتن! من و داداشیم هم دوست داشتیم که از این فرصت استفاده کنیم و برای تماشای زیبایی آسمان شب بریم بالا پشت بوم. دوتا خونه اون طرف تر یه خانواده شدیدا مذهبی زندگی میکردن که از بچه چهار ساله تا پیرمرد هفتاد ساله شون دائم تو مسجد محل ولوو بودند. اونها هم بالا بودن و با اینکه به خانواده ما توی روشنایی روز احترام میذاشتن، بعد از اینکه چندین الله اکبر گفتن و از من و داداشی صدایی در نیومد شروع کردن وسط الله اکبر به مرگ بر منافق گفتن، من به داداشیم نگاه کردم و باهم به حماقت این
جمع خندیدیم.
غرض اینکه به نظر من یکی از مسائلی که باید روی اون تو مملکت ما کار بشه ریشه کن کردن دیدگاه خودی و غیر خودیه هنوز هم وقتی که با دوستام صحبت میکنم این معضل تو فرهنگ ما وجود داره بعضی ها عقیده دارن که به دلیل عدم تطابق فکری و ایدئولوژیک با افراد، باب گفتگو هم بسته میشه، که البته من به اینطور فکر کردن هم نوعی دگم گرایی وتقسیم کردن افراد به خودی و غیر خودی نگاه میکنم و معتقدم که این هم نوعی نگاه فاشیستی به اطرافیانه.

۱۳۸۸ مهر ۱۳, دوشنبه

نامه ای به حمید سوریان قهرمانی که مدال طلای خود را به یک فاشیست تقدیم کرد!!!!

روزگاری افتخار ملت ایران این بود که ایران، سرزمین جهان پهلوانانی چون پهلوان محمود خوارزمی (پوریای ولی) وجهان پهلوان تختی بود ولی متاسفانه مردانگی و آزادگی در ایران ما به حد و درجه ای نزول کرده که قهرمانان این مرز و بوم بعد از قهرمانی عطای پهلوانی را به لقایش می بخشند و به کاسه لیسی آنهم از سخیف ترین نوعش رو می آورند. یادم است که روزگاری نه چندان دور قهرمانان مدال خود را به امام هشتم شیعیان برای نشان دادن ارادت خویش به  بزرگان دین خود تقدیم می کردند، ولی  حال می بینیم که این کار سمبلیک به حدی رذیلانه و پست شده که مدال جهانی یک قهرمان که افتخار ملی یک ملت تلقی می شود به افرادی که دستشان به خون جوانان ایران آلوده است تقدیم میشود!
نمی دانم که این به چه نیت بوده ولی می دانم که نیازمند نیستی، خانواده ات را میشناسم، برادرت هم همینگونه بود قاری مجلس شد و اکنون حقوق بگیر مجلس است
پدرم میگفت که احترام به مردم را نمی دانی، در مسابقات اخیر در دانمارک نصیحتت کرده و احترام به مردم و تماشاچیانی که تشویقت میکردند را به تو گوشزد کرده است.
و حال میبینم که این کاسه لیسی در خانواده کشتی موروثی شده، شاید مثلی که در بین پهلوانان و قهرمانان کشتی معروف است را شنیده باشی،  که میگویند: «پهلوون زنده رو عشق است» و این را به خوبی می توان دید! میتوان دید که تختی و پوریای ولی هنوز هم در ایران زمین، زنده اند ولی امثال تو مدال به گردن نیاویخته مرده اید. اصلا گویا که نیستید،
می گفتند که همه مدال آوران قهرمان اند ولی تنها به کشتی گیران است که پهلوان میگویند! اما افسوس که امثال شما چه رو سیاهی  بزرگی برای این ورزش ملی می خرید! همانا که اینک تنها مردمی ها و پهلوانها ی بی چون چرای ما  هدیه تهرانی ها، سیمین بهبهانی ها، شجریان ها و شهرام ناظری ها هستند آنان که در کنار مردم ماندند وجاودانگی معنوی در دل این مردم را به  چند صبا قدرت و پول و نفوذ سیاسی نفروختند.

۱۳۸۸ مهر ۹, پنجشنبه

ترس برادر مرگ است(2)!

میترسم!
ترس به سراغم آمده، میترسم که رکب خورده باشیم! میترسم که بازی مان داده باشند! میترسم که همه اینها راه هایی برای سوزاندن مهره های خطرناک برای رژیم باشد، ما که اعشاری هم نیستیم ولی برای مهره های کارا و موی دماغ رژیم می هراسم، حالا میفهمم که چرا عده ای سالهاست که فقط با نام مستعار زندگی میکنند. مدام تغییر نشانی میدهند، کما اینکه نام مستعار نزدیک ترینها را بعد از  سالها زندگی و نزدیکی با آنها می شناسم، همه چیز را زمان شکل خواهد داد ولی ترس از عبور از کوره راهی بس خطیر همچنان باقیست!

۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

به روباه گفتند که شاهدت کیه گفت دمم!!

روباهی بس چرب زبان همی بودی و در دهی گاوان و خران را قصه همی گفتی که چون مارا به رهبری برگزینید، خوش سعادتی نصیبتان شود که ما را با موعود جنگل، همی خوش ارتباطی ست و ایشان ما را به نیابت خود برگزیده که شمارا ارشاد همی کنیم، تا ایشان قدم رنجه فرمایند. ناگاه کره خری از میان جمع به صدا در آمد که ما را به چه روی تو را اعتماد اوفتد. او همی دمی جنبانید و دم مسیحایی از منتها الیه خود خارج کرد که صدایی بس مهیب و دهشتناک داشت، یکی از گاوان مقرب پرسید که این چه بودی و اوهمی  گفتی این از کرامات دُم ما بودی که به آن صدای مهیب و دم مسیحایی خویش لب همی به تایید ما گشودی.
الغرض که مجلس خبرگان نیز با دم مسیحایی خود لب به تایید گشود به قصد قربت و مشروعیت بخشیدن به رهبر نظام به مدد گاوان و خران!!!

۱۳۸۸ شهریور ۳۰, دوشنبه

باکره سفید پوش!


می گویند که کار او بود، ولی من آن دو جوانک بی تجربه را میبینم در دادگاه خویش.

ان دو با یک هماغوشی دردناک، درد زیستن را، این هدیه را، باعشق به من  ارزانی داشتند.
آمدنی درد ناک که آن باکره سفید پوش با ضربه ای برکفلم به کمالش رسانید. فریاد را یادم داد، با درد زیستن توأم،
از همان زمان چشمان بی سویم درد را دنبال میکرد. که از کم تجربه جز ارتقا اولین تجربه انتظار نیست.
می دانم، میدانم که تمام این زندگی پردرد، به درد خواهد انجامید، اگر تجربه تو عقیم بماند.


۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

سخنان ضد هولوکاست احمدی نژاد و موضع گیری دوباره جهان در برابر او!

نمیدانم که گفتن این سخنان درست پنج روز قبل از سفر حضرت آقا به نیویورک و سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل چه معنی دارد!
بعضی وقتها دوست دارم که کاش می توانستم روزنامه فردا را یک روز قبل بدست بیاورم. احتمالی که هم اکنون میدهم این است که این سخنان جهان را بر انگیخت و تظاهرات ضد احمدی نژادی را در سراسر جهان از طرف لابی های صهیونیستی دامن زد! مگر تاکنون اینگونه نبوده؟ مگر تابه حال تمام فریاد آزادی خواهی مردم را این دیکتاتورهای کوچک در داخل لوس نکرده اند و از آن بهره برداری سیاسی نکرده اند؟
ولی اینبار که به زوال عمر این دیکتاتوری نوع اسلامی میرسیم احتمالا تفاوت خواهد داشت!

۱۳۸۸ شهریور ۲۰, جمعه

خدا پدرت را بیامرزد که مرده شوی باشرفی بود!

پدر بزرگم که اگر روحی دارد که هنوز زنده و سرگردان است،  روحش شاد
تعریف میکرد که در ولایتی شخصی بود که مرده ها را غسل میداد و قبل از دفن آنها، کفن آنها را میدزدید و با کفنی ارزانتر، آنها را میپوشانید و این قضیه در ده معروف بود و چون کس دیگری نه مرده شویی بلد بود و نه اینکه این شغل را پذیرا بود فقط به لعنت او کفایت میشد و کسی  را با اوجز این یارای مقابله نبود.
تا اینکه وی به حال احتضار می افتد و به فرزند خود وصیت میکند که: پسرم، تا امروز هرچه کردم  همگی جز لعن و نفرین برایم پیامدی نداشته است،  تنها وصیتی که به تو میکنم این است که کاری کنی که برای من دعای خیر به جای گذاری و بلافاصله جان به حضرت عزرائیل تسلیم میکند.
پسر که بعد از شستن پدر اینک جانشین پدر شده، فاخر ترین کفنی را که پدر برای خود کنار گذاشته به تن او می کند و رسما کار مرده شویی را شروع میکند و دائما به این می اندیشد که برای پدر خدابیامرزی و دعای خیر بخرد.
از فردای آنروز مردمی که مرده های خود را تحویل میگرفتند، با دیدن چوبی در ماتحت مرده خود فراموش میکردند که کفن مرده نیز دزدیده شده از این رو همگی متفق القول به مرده شور فقید رحمت میفرستادند که اگر کفن را میدزدید لااقل به مرده دست درازی نمیکرد.
نتیجه اینکه، حال که فکر میکنم، میبینم که مردم اگر چه به کسی مانند موسوی که با شعار احیای نظام ارزشی دوران خمینی، تبلیغات خود برای نامزدی ریاست جمهوری را شروع کرد، آری گفتند. ولی منظور آنها این نیست که آن دوران، دوران طلایی بود، بلکه منظوراین است که عمق فاجعه انقدر اسفبار است که دوران خمینی  را از دوران سلف وی دوران  بهتری می بینند.

۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

شبی با استاد شجریان و گروه شهناز در هانوفر!!!

تازه از هانوفربه برمن رسیده ام! کنسرت عالی بود هرچند که مکان برگزاری کوچک، گرم و از لحاظ امکانات حرفه ای صدا برای کنسرت مناسب نبود ولی خوب مراسم به خوبی برگزار شد و برای من یک شب بیادماندنی بود چرا که بعنوان هدیه تولد بلیط این کنسرت رو دریافت کرده بودم و البته ازصمیم قلب از همه دوستانی که به یاد من بودند و این هدیه ارزشمند رو برای من تهیه کرده بودند تشکر می کنم  
برنامه از دو قسمت مختلف تشکیل شده بود که خوب قسمت اول از نظر همخوانی با شرایط روز بسیار زیبا ارنج و در دستگاه شور تنظیم شده بود و بعد از یک پیشدرآمد زیبا با تصنیف پیام نسیم ادامه یافت و در آخر هم با تصنیف مرغ خوشخوان به پایان رسید که از نظر من و یکی از دوستان بسیار ارنج این تصنیفها باهم در بخش اول قابل تامل بود و البته قابل تقدیر، من که در این شب بیادماندنی بسیار انرژی مثبت دریافت کردم و به نوعی میتوانم بگویم که تک تک سلولهای بدنم سماء کردند امید وارم که روزی در تهران بدور از هر مرده باد و زنده باد کنسرتی با حضور استاد شجریان و گروه های موسیقی سنتی داشته باشیم.

۱۳۸۸ شهریور ۱۴, شنبه

شب کاری!

فردا یه مسافر دارم که قراره برگرده دلم براش تنگ شده!!
امشب هم باید کار کنم ولی خوب امیدوارم که فکر هم بکنم.

۱۳۸۸ شهریور ۹, دوشنبه

هوس!!!


معمولا وقتی خوابم میاد و ایده ای هم تو سرم هست که میخوام بپرورونمش اینجا یه چیزی مینویسم و پیش نویس میذارم یعنی اینکه شما نمیتونید بخونید و من فردای اون روز سر فرصت می تونم غلط های املایی و دستوری خودم رو اصلاح کنم، ولی نمی دونم که تو این شب بخصوص چی تو ذهنم میگذشته و چی میخواستم بنویسم تنها چیزی که یادم میاد اینه که خواب بودم بیدار شدم لپ تاپم رو روشن کردم و توی عنوان اون نوشتم هوس و بعد دوباره خوابیدم!و الان هرچی فکر میکنم میبینم که اصلا یادم نمیاد که قضیه چی بوده فقط حدسی که میزنم احتمالا یه بریده داستان تو ذهنم بوده! امیدوارم که رویاهای شبانه و یا مدیتیشن بتونه بهم کمک کنه که یادم بیفته! هرچی که بوده خیلی جالب بوده که تو خواب و بیداری مجبورم کرده که این تیتر رو براش انتخاب کنم!!این عادت گندیه که از نوجوانی دارم تو خواب شعر میگفتم بعد سعی میکردم که بلند شم و اون رو ثبت کنم ولی تنبلی می کردم و میگفتم که یه چند بیت یا یه دو بیتی که دیگه این حرفارو نداره فردا بلند میشم و ثبتش میکنم ولی صبح یادم میرف ! احتمالا از این به بعد این اشتباه رو تکرار نخواهم کرد.

۱۳۸۸ شهریور ۷, شنبه

مرگ بر متجاوزین به حقوق حقه مردم!



صبح شنبه ست از شب کاری برگشتم خونه! خسته و کوفته با هزار ذوق وشوق بعد دوازده ساعت کار لپ تاپم رو باز میکنم، به این امید که یه خبر مسرت بخش بخونم تا این روحیه وامونده یکم بیاد بالا به خودم و آینده هموطنام امیدوارشم، اولین سایتی رو که وا میکنم یه خبر تاثربرنگیز همه انرژیم رو از بین می بره یه فیلم از ایران توشه که نشون میده که تو اصفهان یه پسر از بالا پل عابر خودش رو انداخته وسط خیابون و مغزش متلاشی شده از عصبانیت و استیصال دلم میخواد سرم رو بکوبم به دیوار نوشته که جوان پس از دستگیری توسط وزارت اطلاعات و تجاوز دوباره تحت تعقیب قرار میگیره و فرار میکنه و خودش رو از بالای پل میندازه پایین!
با این که به هیچ موجود خیالی و واهی اعتقاد ندارم دلم میخواد داد بزنم و بگم آخه خدا، امام زمان، محمد، علی ببین که پیروان و مومنینت چه به روز هموطنهای خودشون میارن!!
آخه گیرم که اینها مسلمون نیستند، گیرم که محارب هستند! به شما کی اجازه داده که بجای خدا تصمیم بگیرید!! کی مشروعیت شما رو به رسمیت شناخته!! کدوم خدا زیر برگه ماموریت شما رو امضا کرده!

۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه

اصلاحیه!

تمام نظرات محبت آمیز شما را خواندم، نمی توانید تصور کنید که محبتهای شما چه معجزه ای کرد و روحیه و احساس مفید بودن را دوباره به من بازگردانید. حال میدانم که میتوانم با شما بی پرده سخن بگویم! احساس اینکه کارهایی که در این سه ماه گذشته انجام دادم بیهوده بود ه و علاوه براین احساس گناهی از اینکه شاید عده ای را هم با انعکاس ایمیلهای دریافتی به خطر انداخته باشم سخت آزارم میداد. علاوه بر اینها اتفاقاتی انرژی روانی را به شدت در من به سطح صفر رسانید؛ از داخل خبر های خوشایندی گرفتم و همچنین از همه دوستان خود که این بار گناه را از روی دوشم برداشت. از اینکه همه شما را نگران کردم صمیمانه عذر میخواهم! چنین قصدی نداشتم! بیشتر این را مدیون دوستی هستم که بعد از ظهر دیروز خود را به من اختصاص داد.

یک خبر کوتاه از خودم!!

احتمالا این هفته ترک تحصیل خواهم کرد و به زودی آلمان را به مقصدی نا معلوم ترک خواهم کرد. دلیل کاملا شخصی است و اگر چنین تصمیمی را عملی کردم به احتمال زیاد یک مهمانی خداحافظی در کنار هم خواهیم بود. اگر چنین شد احتمالا مدتی نمی توانم بنویسم و دلم برای اینجا تنگ خواهد شد.
دستهایم را درباغچه میکارم!
سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم!
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم، تخم خواهند گذاشت!

۱۳۸۸ مرداد ۱۵, پنجشنبه

اندر کرامات حکیمنا محسن رضایی

شنیدم این آقا محسن که تو زمان جنگ الله اکبر گویان تپه فتح میکرد، تو یه برنامه تلوزیونی گفته که مردم رای خود را مانند ناموس شان میدانند!!

دوستی در جایی برداشت شخصی خود را در این خصوص نوشته بود که آقای رضایی که رای را ناموس خود میدانند چرا در مراسم تنفیذ شرکت کردند.

در جواب این دوست چند نکته به ذهنم رسید.
اول اینکه درست جمله محسن خان رضایی در بالا آمده ایشان اصولا رای را ناموس خود نمی دانند بلکه ناموس مردم میدانند.
دوم اینکه در جامعه ولایت محور آن هم از نوع مطلقه، ولی فقیه صاحب اختیار دارایی ها ی منقول و غیر منقول مردم است و از آنجایی که ناموس هم در این جامعه جزء متصرفات مرد است بنابرین اگر ولی فقیه تصمیم گرفت در ناموس مومنین تصرفاتی چهار ساله صورت دهد. مجاز است و هیچ حرجی هم نیست.
به همین خاطر آقای رضایی هم در این شب زفاف مبارک شاهد عقد ناموس مردم با احمدی نژاد بود خطبه عقد را هم که خود ولی امر مسلمین جهان خواند پس مسئله تمام و کمال انجام شد. و انشاءالله تبارک و تعالی بعد این چهار سال ناموس مردم به عقد آقای رضایی در خواهد آمد.

۱۳۸۸ مرداد ۱۴, چهارشنبه

عکس یادگاری!!!!


آقای خامنه ای

شنیدم در روز تنفیذ شازده (منظورم آقازاده احمدی نژاد است -گویا ایشان گفته بودند که باشما رابطه فرزندی دارند-) با اشاره به اعتراضات میلیونی مردم ایران بعد از کودتا گفته ای : " این تظاهرات خیابانی تقلید مغلوط و کاریکاتور انقلاب 1357 است."

خواستم به شما چند نکته را تذکر بدهم.

اول از همه اینکه این تظاهر کنندگان جدید، فرزندان همان انقلابیون دهه پنجاه هستند. اگر اینان را شماطت کنید، انقلابیون دهه پنجاه را شماطت کرده اید.

دوم اینکه از هر لحاظ این جنبش برتر از انقلاب پنجاه و هفت بود چه شما بخواهید و چه نخواهید. این را تاریخ به نوبه خود بعد ها ثابت خواهد کرد.

ولیکن تنفیذ احمدی نژاد و طرفداری شما طبعا از ایشان بسیار به کاریکاتور شباهت بیشتری داشت.
در مراسم تنفیذ که معمولا باید با شرکت سیاسیون و متنفذین احزاب صورت میگرفت، شرکت مربیان تیمهای ملی ورزشی از جمله افشین قطبی، حسین رضازاده، تاج، مایلی کهن، و تعدادی از بازیگران و دست اندر کاران فیلمهای کمدی و جنگی که به عقیده من به اجبار به این مراسم کشانده شده بودند حائز اهمیت است.
ریاست جمهوری که با هلیکوپتر از دفتر کار خود میدان پاستور به مجلس شورای اسلامی می آید را چگونه میتوان توجیح کرد؟؟
ایشان که حدود چهار سال پیش به خاتمی ایراد میگرفت که از مردم فاصله گرفته است و بعد هشت سال تازه یکبار در شهر در ترافیک شهری گیر افتاده و درد جامعه را لمس کرده چرا با بالگرد فاصله حداکثر چند کیلومتری تا میدان بهارستان را طی میکند.

میخواهد اشرافیت جمهوری اسلامی را به رخ غرب بکشد، یا اینکه از ترس جمعیت معترض درون خیابان است؟؟

شما چطور؟ آیا کاریزمای نداشته اتان برای شما عقده ایجاد کرده که هرچه میکنید نمیتوانید برش سلف خود را به منصه ظهور بگذارید و چنین است که از حقیردیکتاتوری نالایق حمایت میکنید که حرف شما را بخواند و بدینوسیله میخواهید جذبه نداشته خود را به رخ دیگران بکشید، برش خود را نشان دهید. شاید هم واقعا جاهل به امور مملکت و سیاستید و نمی دانیدکه چه میکنید و یا خود نیز آنچنان که گروهی میپندارند عروسک خیمه شب بازی آقایان هستید!!!

۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

فردا روز سرنوشت ساز برای جنبش!!!

احساسم به من میگه که فردا روز تنفیذ این رئیس جمهور کودتا روز سرنوشت سازی برای جنبش خواهد بود. فردا جنبش شکل آتی خود رو تعیین میکنه و فردا مشخص میشه که جنبش تو جمهوری اسلامی برروی قدم اول همچنان پافشاری خواهد کرد یا اینکه از جمهوری اسلامی کلا عبورخواهد کرد. که البته اگر عبور مد نظر باشه، درجه این عبور خشونت روزهای آینده رو تعیین میکنه.
زیدی میگفت که تو خود بسیجی ها بحثه که ما کشور رو با 35 میلیون جمعیت تحویل گرفتیم! اگر هم قرار باشه تحویل بدیم با 35 میلیون جمعیت اون رو تحویل میدیم! این شایعه رو فقط برای نشان دادن عمق فاشیست دینی بیان کردم که انگار راجع به جان 40 میلیون علف هرز حرف میزنه!!