۱۳۸۸ آذر ۴, چهارشنبه

مهبانو!!!

 به بهانه بیست و پنجم نوامبر روز جهانی حذف خشونت علیه زنان!

سیزده سال بیشتر نداشت که خواستگار برایش پیداشده بود. هنوز آفتاب و مهتاب رنگش را ندیده بود، چرا که پدرش مخالف تحصیلش بود و او با آنکه عاشق درس خواندن بود هنوز تا سیزده سالگی حتی نمیتوانست اسم خود را بنویسد. به نوعی گرفتار حصر خانگی بود و اجازه خروج از خانه نداشت. خواستگارش تقریبا ده سالی از پدرش هم بزرگتربود و اگر مهبانو را به عقد او در می آوردند مهبانو زن چهارم او میشد. تمام دوران کودکی مهبانو به جای عروسکبازی به تربیت و تر و خشک کردن برادران و خواهران کوچکترش گذشته بود. و به سان مادری تمام عیار سه خواهر و برادر کوچکتر ا ز خود را از آب و گل در آورده بود. عقیل خان با آنکه مرد متمولی بود ولی برای فرزندان و همسران خود پشیزی ارزش قائل نبود. نه هدیه تولدی نه هدیه سالگرد ازدواجی و نه حتی خانه و وسایل مرتبی، تمام سرمایه خود را برای امرارمعاش به گردش انداخته بود و به جای اتومبیل، مینی بوسی خریده بود که با آن هر سال یک بار تمام عهد و عیال را برای سیزده بدر به خارج از ده برای به در کردن نحسی سیزده میبرد. به یاد دارم که مادرم، همان مهبانو را میگویم، وقتی مرا برای اولین بار به مدرسه میفرستاد بیست و یک سال بیشتر نداشت، ولی به سان زنان سی و پنج ساله به نظر میرسید. و امروز زنی  علیل و مریض است که داشتن  بیشتر این درد و مرض ها را مدیون پدر، همسرو جامعه ای بی رحم است.

هیچ نظری موجود نیست: